تبليغاتX
گلایل سیاه
گلایه با آنان که نادوستم می دارند

میان گریه ی خود قاه قاه می خندم

عزیز , خرده مگیر , این جنون ادواریست

 

دلیل سرفه ی من را مپرس و باور کن

 که هر که تجربه ی عشق داشت , سیگاریست

 

                                                          (بايد به دست هاي جنون اقتدا كنم)

+ بی گاه  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 14:50  از من به دل نگیر: black knight | 

مدتهاست نمی­خندم؛

مدتهاست صدای باز شدن در برایم بار مثبتی ندارد؛

مدتهاست صدای تق­تق کفش در راهروی بی­انتها سرم را بلند نمی­کند؛

مدتهاست امتداد فلق به شفق را نقطه­چین نمی­کنم؛

مدتهاست عطر زیتون چشمانم را نمی­بندد؛

مدتهاست دختری با مانتوی کوتاه نگاهم را ثابت نگه نمی­دارد؛

مدتهاست خوب بودن فردا را از صورت ماه نمی­خوانم؛

مدتهاست خدا همسایه رگ گردنم نیست؛

مدتهاست هیچ شهوتی جز خلصه­های پیاپی برایم نمانده؛

مدتهاست دستانم جز آبی خودکار را آغوش نمی­کند؛

مدتهاست با سنگ کمر بر پاک کردن ماه از حافظه ماه نمی­بندم؛

مدتهاست سر فشردن به دیوار بی در و پنجره زندان زندگی را حقیقت نمی­دانم؛

چه کنم که عنکبوت تار تنیده به دورم گرسنه نیست؛

به انسان نمی­زنم از وقتی لبانت تشدید نشد...

+ بی گاه  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 14:24  از من به دل نگیر: black knight | 

در حجم روشن بودنم ورق می­ریزم؛ دستانم به گاه بی­اشتهایی چشمانم به گریه ، هوس خستگی کرده.

آس دلم در نجابت آس پیک چشمانت بریده می­شود. بینهایتمین دست است که شلم غرورت می­شوم و بینهایتمین بار است که باز برای لبخندت قمار می­کنم.

ورق بریز...

+ بی گاه  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 22:34  از من به دل نگیر: black knight | 

...مردم ديگر عطری را كه از كوره راه كودكي برمی­خيزد حس

نمی­كنند، صدای نوجوانی را كه پژواك ابدی دارد نمی­شنوند، رنگهای بالهای حتی يك پروانه را در تمام طول عمر به دقت نگاه نمی­كنند و حركت بی­نهايت كند و بی­نهايت تند لحظه­ها را احساس نمی كنند

        تكسير تاسف انگيز پدربزرگ

                                     (بار ديگر شهری كه دوست می داشتم)

+ بی گاه  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 21:38  از من به دل نگیر: black knight | 
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که ازآن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

                                                                                             (فصل سرد)

+ بی گاه  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 15:50  از من به دل نگیر: black knight | 

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

                                                 (مرثیه ای بر یک رویا)

+ بی گاه  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 14:50  از من به دل نگیر: black knight | 

و مقتول دست خودش شد تنهای لعنتی

چرخيد پی پينه که شايد به قيمتی...

پيدا نشد پينه زنی کار دان، فغان

کی مردمان ,دل شکسته­ام چه قيمتی؟!؟!

 

+ بی گاه  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 21:10  از من به دل نگیر: black knight | 

تمام شعرم تقديم آن که باران شد   

کسی که فاتح تنهاترين خيابان شد

زمين سگش به بهشت خدا شرف دارد   

اگر که عشق دليل سقوط انسان شد

(فرشته ها)

 

و چه بچگانه تکيه زده بر اين بيد پير، و چه خام از نگاه من نگاه را دست و پا ميزند، و چه ناشيانه چشمانش را فرمان می­دهد تا نبارند؛ زهی خيال خام که حوض چشمانش لبريز است و خام تر از آن چون مديديست بارانيم.

                   

اين درختچه به بهانه دوست داشتن عزادار است و بی­خيال از اينکه قيمش سيلان شب را نفس ميکشد...

 

بيا بپر به خدا حجم آسمان کم نيست    

برای عشق اگر عاشقی زمان کم نيست

دوباره آمده ای تا دوباره گريه کنی         

عزيز ما خودمان دردهايمان کم نيست...

(فرشته ها)

+ بی گاه  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 15:55  از من به دل نگیر: black knight | 

شب درختیست که در تاریکی، پشت دیوار حراجی سکوت، سایه­اش را پی پیدایی صبح، می­فروشد به خریدارغریبی چون، تنهایی...

 

HTB

+ بی گاه  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 16:11  از من به دل نگیر: black knight | 

گاه­گاهی برای حسرت چشمانم...

گاه­گاهی برای بودنم؛ گاه­گاهی برای لذت نفس کشیدنم؛ گاه­گاهی برای نقطه انجماد ناکجای احساسم؛گاه­گاهی برای فیروزه­ای مشوش اعماق دست ناخورده حضور تیره­ام،

لبخند بزن...

+ بی گاه  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:12  از من به دل نگیر: black knight | 

معصوم­تر از خدا نگریستم؛ لذتی بی­آلایش در دیدن با چشمان بسته، با سرمه­ای از جنس یک نقطه و تراوشات ذهنی زخمی از همان جنس.

و چگونه سمفونی نقطه­ها به مرداب حاشیه برد داستان یاغی سرکش را از ثریا؛ و گرگی تنها باقی گذاشت که شبانگاهان به دنبال هیچ زوزه می­کشد.

                                     

                                      و دیگر آن یاغی مغرور...

+ بی گاه  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:37  از من به دل نگیر: black knight | 

گرگ, شکار, ضمیر ناخودآگاه؛

مادر, فرزند, ضمیر ناخودآگاه؛

لبخند, لبخند, ضمیر ناخودآگاه؛

لبخند, اخم, ضمیر ناخودآگاه؛

تو, نفرت, ضمیر ناخودآگاه؛

من, افسوس, ضمیر ناخودآگاه؛

آینده, وهم و خلصه­های گاه به گاه...

+ بی گاه  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:20  از من به دل نگیر: black knight | 

و نقش جمجمه به تقلب از سينه برهنه ام "ان يکاد"

می­خواند شايد که بخت...

اولين پک سيگار بعد از سی­وپنج روز...

اولين خلوت بعد از سيصدوپنجاه ساعت...

و زيادمين خاطره بعد از کمين مدت...

 

خطوط متنافر ديوار که نمی­خندند و چراغی که چند ساعتيست روشن نيست؛

و ساعتی که مدیدیست خوابيده و خاطره،کلانتر ناديدنی اين تن، کيست؟!؛

و سوسوی غريبی در امتداد افق، قسم به چشم عزيزم، حزين­تر از من نيست...

 

 

سيگارم به فيلتر می رسد و آغاز فصل پنجاه­و پنجم من

نگاهی می­اندازم به خودکشی فرشته ها، می­خندم و متن را می­بندم

 

 

به جستجوی تو رفتم دو سال در باران

و سوختم همه عمر در تشنج و تب

تمام هستی اين شعر نعش آن گرگيست!!

که در ميان دلم گريه کرده از سر شب...

 

 

+ بی گاه  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 9:8  از من به دل نگیر: black knight | 

و مرا در دل تاريکی­ها شوق پر درد هم­آغوشی با تن عريان صدا باز فرا می­گيرد؛

ماه کمرنگ مرا می­راند، ابر تيره به حمايت تن خود بر تن روشن مه می­سايد، و من که در دل ساکن سيال سکوت، هم صدا با ظلمت، می­خزم در کوچه، می­روم در دل شب؛ مادرم بر سر در چشم بر راه من است. ندا می­دهدم: های، فرزند؛ چراغی روشن است اینجا!

بی خيال از غم رستن ز بر منجمد و تيره معشوقه خود، می­دهم باز ندا:

گر نبودی، بی­سرانجام و رها، خيره و مخدوش و حزين باز می­آيم به کجا؟!

 

 

+ بی گاه  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 9:9  از من به دل نگیر: black knight | 

 

امسال بهار بی تو آغاز نشد

امسال گذشت و باز اعجاز نشد

کی سین سلام بر لبت می شکفد؟


عید آمد و سفره ی دلم باز نشد

                                                (واران)

+ بی گاه  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 5:51  از من به دل نگیر: black knight |